شعر بسیار زیبای محمد ناصری در مصیبت حضرت ام کلثوم علیها سلام
السلام علیک یابنت امیر المومنین علیه السلام یا ام کلثوم علیها سلام
بانو که شبیه آفتابی توخلق شدی تاکه بتابی
تو ام وقاری ام کلثوم تو ام عفاف ام حجابی
زهرا به تو شیر داده پس تو درخانه ی آسمانی شهابی
زهرا به تو شیر داده پس تو لب باز نکرده مستجابی
زهرا به تو شیر داده پس تو دریاست وجودت عین آبی
بانوی جهادوانقلابی محبوبه ی قلب بوترابی
وقتی سخن ازغصه ودرد است هر آه تو میشود کتابی
در کوفه وشام مثل زینب شمشیر برنده ی خطابی
در پاسخ تهمت دروغین سر تابه قدم خودت جوابی
ای عشق نهاده سر به پایت
عباس ادب کند برایت
این بند به یک زبان ساده بر تهمتشان جواب داده
حتی به تخل نتوان گفت پیوند گلی که یاس زاده
با قاتل غنچه وگل یاس با ملحد پست بی اراده
باکافر بت پرست ملعون حوریه کجا حرام زاده
این همه افتراست پوچ است یک تهمت زشت فوق العاده
در خواب هم او ندیده هرگز یک سایه زتو امیرزاده
دامادعلی خلاصه هرگز هرگز نبود حرام زاده
این پاسخ دندان شکن ماست
افسانه که نه حقیقت این هاست
بانوتوزنسل آفتابی از سبزترین قوم جهانی
با اینکه به کوفه روضه خواندی کم بوده برات روضه خوانی
حالاکه برای غربت تو تااین که غریب تر نمانی
ما روضه به عشق تو گرفتیم کو صاحب عزای بی نشانی
دعوت کن از اوبخاطر تو یک لطف به بزمی خودمانی
سوگند دهم تورا به ارباب کو را به عزایت برسانی
عالم به تورشک می برد چون تو عمه ی صاحب الزمانی
هر چه که نباشد تو غریبی از آن اسرای کاروانی
ای عشق نهاده سر به پایت
عباس ادب کند برایت
معنای اصیل عشق خانم روحی به فداک ام کلثوم
استاد توزینب است هرچند خود عالمه ای وپاک ومعصوم
پس زینب دومی خدائیش این از وجنات توست معلوم
حالابگذار تابگویم شرحی زغم دل تو خانوم
تو دیده ای آن زمان که زهرا فریاد زد آی فضه پهلوم
آن کوچه طناب ودست بابا قنفذوصدای آی بازوم
آن شام که میزبان توبودی یک سفره ی نان خشک ومرسوم
دیدی شب آخر پدر را گردید سر قسیم مقسوم
دیدی دل رازدار کوچه پاره شدوتکه تکه مسموم
هم پای دل صبور خواهر تا کرببلاغریب ومظلوم
گودال وتن هزار پاره یک جسم شریف پاره حلقوم
زینب شده بودنوحه خوان حیف تو موی کنان آن شب شوم
فریاد زدی ونوحه خواندی واویل علی الحسین الیوم
گفتی که حسین خنجر ای کاش میخورد به قلب ام کلثوم
تو زینب و شام و خطبه خوانی
شدنام حسین جاودانی