فتوای ایت الله وحید درمورد شطرنج

استفتاءاز زعیم شیعیان ایران حضرت وحید خراسانی درمورد شطرنج

با آرزوي قبولي طاعات و عبادات حضرتعالي
==============
سؤال: باتوجه به احادیث فزاوان در نهی این بازی متاسفانه شاهد رواج مدارس شطرنج در مملکت امام زمان علیه السلام هستیم نظر معظم له در مورد شطرنج چیست باتشکر در پناه امام زمان علیه السلام موفق باشید

جواب:
سلام عليكم و رحمة الله و بركاته
بازی شطرنج با برد  و باخت حرام است و همچنین بنابراحتیاط واجب اکید بدون برد و باخت هم حرام است.

افسانه ازدواج ام کلثوم سلام الله علیها با دومی حرومزاده

1-    روایت ازدواج عمر  با ام کلثوم دختر علی (ع)در صحیحین بخاری و مسلم نیامده است .

2-    این روایت حتی در هیچیک از صحاح سته و  حتی در مسانید معتبر اهل سنت چون مسند ابن حنبل و  مسند بزاز و معاجم طبرانی (معجم کبیر , اوسط و صغیر ) نیامده است . با اینحال جای تعجب است که چگونه آن را قبول کرده و مسلم می  دانند !

3-    معمولا روایات ازدواج ام کلثوم با عمر  را اهل  سنت به یکی از علویان همچون امام صادق (ع) , امام باقر (ع) یا حسن بن حسن بن علی (ع) منتهی  می  کنند که این جای تأمل دارد و ظاهرا جاعلان خواسته اند اینگونه القاء کنند که این واقعه چنان صحت دارد که حتی خود اهل بیت آن  را روایت کرده اند ؟!

4-    اسناد هیچیک از روایات ازدواج عمر با ام کلثوم  معتبر و صحیح نیست و  در هرکدام  چند راوی ضعیف و کذاب (به نظر رجالیون اهل سنت) وجود دارد که در این جا ما بخاطر کثرت آنان و طولانی شدن مقاله نمی پردازیم . شاید روزی آن راویان و ضعف های شان را با استناد به محدثان اهل سنت بیان کردیم .

5-    گذشته از اسناد اختلاف روایات به حدی است که انسان را به شک می اندازد . مثلا برخی روایات می گوید  ، ام کلثوم برای عمر تنها زید را بدنیا آورد  و برخی رقیه  را هم اضافه می  کنند و برخی  از فاطمه بنت عمر ا ز ام کلثوم  خبر می دهند . یا اینکه  در برخی روایات آمده وقتی عمر از علی ام کلثوم را خواستگاری  کرد ، علی کوچکی او را بهانه کرد , در برخی دارد که علی (ع) گفت : من او را برای  فرزندان جعفر برادر خود گذاشته ام و ...

6-     در روایات آمده که ام کلثوم با فرزندش زید در زمان معاویه  در یک روز از دنیا رفت ؟! در حالیکه  ام کلثوم فرزند علی (ع) در زمان یزید در واقعه کربلا حضور داشت و روایات زیادی در این مورد وجود دارد و خطبه های وی در راه کوفه و شام وجود دارد .

7-    در روایات دیگر اهل سنت آمده که ام کلثوم بعد از عمر با محمد بن جعفر بن ابی طالب و بعد از مرگ او با عون بن جعفر و  بعد از مرگ او با عبدالله بن جعفر ازدواج کرد ؟! در حالیکه واقدی روایت کرده که محمد بن جعفر و عون بن جعفر در تستر  (شوشتر) در زمان عمر به شهادت رسید . و با عبدالله هم زینب بنت علی خواهر ام کلثوم ازدواج کرد که او نیز در واقعه کربلا حضور داشت . در اسلام جمع بین اختین جایز نیست  .

بنا بر این نتیجه گرفته می شود که ازدواج عمر با ام کلثوم  مجعول است و مخدوش و جاعلان آن را برای بهره برداری های  مذهبی ساخته اند و هیچ واقعیتی ندارد . زیرا هم از نظر  سندی مخدوش است و راویان آن متهم به کذب و ضعف  وجعل اند و هم از نظر متنی اشکالاتی زیادی دارد که اگر  اهل  سنت  بخواهد به آن روایات استناد نمایند , شخصیت عمر را زیر سئوال برده اند .

طبرى نقل مى کند که عمر، امّ کلثوم دختر ابوبکر را از عایشه خواستگارى کرد، در حالى که او کوچک بود. عایشه ماجرا را با خواهرش امّ کلثوم در میان گذاشت. امّ کلثوم گفت: من نیازى به او ندارم! عایشه گفت: نسبت به خلیفه بى میلى؟ پاسخ داد: «نعم، إنّه خشن العیش، شدید على النّساء; آرى، زیرا او در زندگى سخت گیر است و نسبت به زنان نیز با خشونت برخورد مى کند».


ایام شهادت حضرت ام کلثوم تسلیت باد

این عکسها هم برا ارزومندان

شعر بسیار زیبای محمد ناصری در مصیبت حضرت ام کلثوم علیها سلام

السلام علیک یابنت امیر المومنین علیه السلام یا ام کلثوم علیها سلام


بانو که شبیه آفتابی        توخلق شدی تاکه بتابی
تو ام وقاری ام کلثوم           تو ام عفاف ام حجابی
زهرا به تو شیر داده پس تو      درخانه ی آسمانی شهابی
زهرا به تو شیر
داده پس تو           لب باز نکرده مستجابی
زهرا به تو شیر
داده پس تو              دریاست وجودت عین آبی
بانوی جهادوانقلابی          محبوبه ی قلب بوترابی
وقتی سخن ازغصه ودرد است          هر آه تو میشود کتابی
در کوفه وشام مثل زینب          شمشیر برنده ی خطابی
در پاسخ تهمت دروغین         سر تابه قدم خودت جوابی
ای عشق نهاده سر به پایت

عباس ادب کند برایت

این بند به یک زبان ساده       بر تهمتشان جواب داده
حتی به تخل نتوان گفت        پیوند گلی که یاس زاده
با قاتل غنچه وگل یاس            با ملحد پست بی اراده
باکافر بت پرست ملعون             حوریه کجا حرام زاده
این همه افتراست پوچ است              یک تهمت زشت فوق العاده
در خواب هم او ندیده هرگز            یک سایه زتو امیرزاده
دامادعلی خلاصه هرگز           هرگز نبود حرام زاده
این پاسخ دندان شکن ماست 

افسانه که نه حقیقت این هاست

بانوتوزنسل آفتابی          از سبزترین قوم جهانی
با اینکه به کوفه روضه خواندی         کم بوده برات روضه خوانی
حالاکه برای غربت تو           تااین که غریب تر نمانی
ما روضه به عشق تو گرفتیم             کو صاحب عزای بی نشانی
دعوت کن از اوبخاطر تو         یک لطف به بزمی خودمانی
سوگند دهم تورا به ارباب             کو را به عزایت برسانی
عالم به تورشک می برد چون             تو عمه ی صاحب الزمانی
هر چه که نباشد تو غریبی             از آن اسرای کاروانی

ای عشق نهاده سر به پایت 

عباس ادب کند برایت

معنای اصیل عشق خانم            روحی به فداک ام کلثوم
استاد توزینب است هرچند           خود عالمه ای وپاک ومعصوم
پس زینب دومی خدائیش             این از وجنات توست معلوم
حالابگذار تابگویم              شرحی زغم دل تو خانوم
تو دیده ای آن زمان که زهرا            فریاد زد آی فضه پهلوم
آن کوچه طناب ودست بابا              قنفذوصدای آی بازوم
آن شام که میزبان توبودی              یک سفره ی نان خشک ومرسوم
دیدی شب آخر پدر را       گردید سر قسیم مقسوم
دیدی دل رازدار کوچه            پاره شدوتکه تکه مسموم
هم پای دل صبور خواهر             تا کرببلاغریب ومظلوم
گودال وتن هزار پاره            یک جسم شریف پاره حلقوم
زینب شده بودنوحه خوان حیف              تو موی کنان آن شب شوم
فریاد زدی ونوحه خواندی            واویل علی الحسین الیوم
گفتی که حسین خنجر ای کاش        میخورد به قلب ام کلثوم
تو زینب و شام و خطبه خوانی
شدنام حسین جاودانی

امام هادی علیه السلام

السلام علیک یاهادی آل محمدیاعلی ابن محمدعلیه السلام

شنیدم یک حروم زاده ای به شما جسارت کرده نمیدونی چقدر بغض گلومو گرفته .اینقدرخونم به جوش اومده که خودمم نمیدونم از کجا سرچشمه میگیره آقا نمیدونم اصلا چی گفته یاخونده ولی آقا شما توزندگی شیرفتون هم غریب بودین ولی امروز تقصیر ماست چکنم که کاری ازم برنمیاد

حیف

. .  .      حیف

تنها کارم اینه که اشک بریزم وناله سرکنم یا امام هادی علیه السلام عجل لولیک الفرج.

آقا اینقدر دلم برا اون حرم زیبا تنگ شده....

 میشه آقا دوباره چهار دست وپا از دم حرم بیام تو کنار اون ضریح چوبی غربونه بشینم ودادبزنم یا امام هادی ویا امام عسکری علیهم السلام عجل لولیک الفرج


بر یزید شرطنج باز لعنت

متاسفانه این چند سال گذشته شاهد رواج مدارس شطرنج در کشور امام زمان علیه السلام هستیم

این احادیث برای دوستان امیر المومنین علیه السلام تا به اطرافیان تذکر بدهند ان شاالله شامل دعای امام زمان علیه السلام قرار بگیرند

رسول اکرم  (ص) : در ضمن حدیث مناهی فرمودند : شما را از بازی با نرد و شطرنج و ورق و نواختن در طبل و عود و طنبور و استفاده بردن از تار و سه تار همچنین خرید و فروش آنها نهی میکنم.  ترجمه من لا یحضره الفقیه جلد 5صفحه 309 ، امالی شیخ صدوق صفحه 424 مجلس شصت و ششم ، فروع کافی ، مستدرک الوسائل کتاب تجارت باب 79 ، گناهان کبیره جلد 1 صفحه 285

امام صادق (ع) : فروختن شطرنج حرام است و پولی هم که از فروختنش بدست می آید حرام است و داشتن و نگاه داشتن شطرنج کفر است و شطرنج بازی کردن شرک است و سلام کردن بر کسی که شطرنج بازی می کند گناه کبیره هلاک کننده است و کسی که شطرنج بازی می کند و دست در میان آن می برد چنان است که دست در میان گوشت خوک برده باشد.و کسی که شطرنج بازی می کند نمازش قبول نیست تا اینکه دست خود را بشوید و کسی که به شطرنج نگاه می کند مانند این است که به عورت مادر خود نگاه می کند و کسی که نگاه می کند به کسانی که در حال بازی شطرنج هستند و به آنها سلام می کند در آن حال گناهش با کسی که شطرنج بازی می کند یکسان است . و کسی که بنشیند به قصد بازی کردن شطرنج جای خود را در جهنم آماده کرده است و این زندگانی باعث حسرت او در قیامت است ( به سبب اینکه چرا معصیت ها را انجام داده است ) و از همنشینی قمار باز بپرهیز زیرا از جمله مجالسی است که اهلش مورد غضب الهی شده اند و هر ساعت منتظر غضبند ( بلا ) و چون نازل شود تو را و ایشان را فرا خواهد گرفت.     وسائل الشیعه کتاب تجارت جلد 12 صفحه 241 حدیث 4 ، حق الیقین صفحه 568 ، گناهان کبیره جلد 1 صفحه 276 ، من لایحضرالفقیه ، حلیة المتقین صفحه 331

امام پنجم (ع) : عبدالواحد بن مختار درباره بازی شطرنج از امام (ع) سوال کرد ؟ امام (ع) فرمودند : مومن از این بازی رو گردان است ( شرح : مومن شطرنج بازی نمی کند.)    خصال الصدوق جلد 1 صفحه 76 حدیث 87

علاء بن سیابة از امام صادق (ع) روایت کرده که فرمود : شهادت قمارباز چه نرد باشد چه شطرنج ، چه شبیه شطرنج که قمارست به نام اربعه عشر ، و امثال اینها که اصطلاحاتی خاص دارد ، پذیرفته نیست ( صاحب شاهین ) به صیغه تثنیه یعنی دو شاه گوید شاهش مرد نه بخدا نمرد و بخدا شاهش کشته شد ، و حال آنکه شاه فقط خداست و بس و هیچگاه نمیرد و کشته هم نشود.  من لایحضرالفقیه جلد 4 صفحه 56 حدیث 3291

حضرت صادق (ع):درباره خرید و فروش آلات موسیقی فرمودند : صنعتی ( شغلی ) که هیچ جهت حلالی در آن نباشد و جز شر و فساد چیزی در آن مترتب نباشد مانند آلات موسیقی و شطرنج و صلیب سازی و یا نوشابه های مست کننده و هرچیزی که از این قبیل باشد پس یاد دادن و یاد گرفتن و خرید و فروش و اجرت دادن به کسی در رابطه با آن و یا اجرت گرفتن در رابطه مثلا حمل وسائل آن و کلا جمیع تصرفات در آنها حرام است .        تحف العقول صفحه 335 ، شیخ حر عاملی  در کتاب فصول المهمه ، گناهان کبیره جلد 1 صفحه 284

حضرت علی (ع): به شش شخص سلام نکنید :1.یهودی 2.اهل موسیقی و نوازندگی 3.مسیحی 4.شخص آوازه خوان 5.کسی که در حال بازی شطرنج است 6.کسی که شوخی اش فحش مادر است.               خصال الصدوق جلد 1 صفحه 275 ، بحارالانوار جلد 76 صفحه 9 ، نصایح صفحه 332

حضرت محمد (ص) : بازی کردن با شطرنج حرام است.   کتاب شریف نهج الفصاحه صفحه 273  حدیث شماره 1295

پیغمبر (ص) بازداشت از فروش دستگاه نرد و شطرنج و فرمود هرکه کند چون خورنده گوشت خوک است.  ترجمه بحارالانوار جلد 16 ( جلد 3 صفحه 210 )

حضرت محمد (ص) نهی کردند از بازی کردن نرد و شطرنج و طبل و تنبک و طنبور و عود ، و نهی فرمودند از فروختن آلت نرد و شطرنج .حلیة المتقین صفحه 325

رسول خدا (ص):از نشانه های آخرالزمان این است که آلات لهو و موسیقی و تار و طنبور و آواز خوانی به دست شرور ترین این امت ظاهر می گردد .ومردم درآن زمان آلات لهو و موسیقی را نیکو می شمارند .در آن زمان اشخاصی هستند که قرآن را یاد می گیرند و در آلتهای مثل بوق و نی و به شکل آوازه خوانی می خوانند و مردم نرد و شطرنج بازی می کنند پس ایشان در ملکوت آسمان و در میان فرشتگان پلید و نجس خوانده می شوند.          تفسیر جامع جلد 6 صفحه 347

 امام صادق (ع) : از امام (ع) درباره حکم بازی شطرنج سوال شد فرمودند : کار مجوس و کافران را برای خودشان وا گذارید.   وسائل الشیعه کتاب تجارت

 امام صادق (ع) : خرید و فروش شطرنج حرام و خوردن پول آن حرام و نگه داشتن اش کفر و بازی کردن آن شرک و سلام کردن به بازی کننده آن گناه و یاد دادن و آموزش آن از کبیره هلاک کننده است.    وسائل الشیعه کتاب تجارت

 امام صادق (ع) : کسی که به بازی شطرنج بنشیند جای خود را در دوزخ مهیا می سازد و آن ساعتی که صرف آن نموده در روز قیامت سبب حسرت و اندوهش می گردد.        وسائل الشیعه کتاب تجارت

امام صادق (ع) : خداوند در ماه مبارک رمضان می آمرزد مگر سه طایفه را : 1.کسی که به چیز مست کننده روزه اش را بشکند 2. شخصی که شطرنج بازی می کند 3. کسی که از مومنی کینه به دل می گیرد و با او دشمنی ورزد.      خصال الصدوق صفحه 73  ،   ثواب الاعمال عقاب الاعمال صفحه 155 حدیث 10

 امام باقر (ع) : از امام (ع) درباره بازی شطرنج سوال شد فرمودند : انسان مومن وقتش آنچنان با ارزش است که فرصت این کارهای بیهوده را ندارد . وسائل الشیعه کتاب تجارت

منهیات پیغمبر (ص) : پیغمبر (ص) بازداشت از بازی با نرد و شطرنج و کوبه و عرطبه که طنبور است و با عود یعنی طبل.  ترجمه بحارالانوار جلد 16 ( جلد 3 صفحه 210 )

امام صادق (ع) فرمود : خدای تبارک و تعالی را در هرشب از ماه رمضان آزادشدگانی و رهاگشتگانی از دوزخ هستند ، مگر کسی که با مُسکری ( چیز مست کننده ) افطار کند ،  بدعت گذار و صاحب شاهین یعنی : شطرنج باز.  من لا یحضرالفقیه جلد 2 صفحه 422 الی 423 ( روایات 1838 و 1839 تلفیق دو روایت )

امام صادق (ع) : شخصی از امام صادق (ع) درباره (( نرد ( بازی تخته نرد که اسباب آن شبیه شطرنج و مرکب از تخته و 30 مهره و دو طاس میباشد ) )) و (( شطرنج )) پرسید امام (ع) فرمود : به آنها نزدیک نشو ، درباره موسیقی نیز از امام (ع) سوال نمود : امام (ع) فرمود : خوب نیست ، انجام ندهید.   معانی الاخبار جلد 2 صفحه 62 ، خصال شیخ صدوق جلد 1 صفحه 198

مولا علی (ع) فرمودند : پیغمبر (ص) نهی کرد از سلام بر چهار کس : بر مست تا در مستی است ، بر کسیکه مجسمه میسازد ، و بر کسیکه نرد بازد و بر کسیکه با اربعه عشر بازی کند و من پنجمی براتان افزایم و شما را نهی کنم از سلام بر شطرنج باز.   ترجمه بحارالانوار جلد 16 ( جلد 3 صفحه 231 ) 

در حدیث دیگر نقل شده است که هرکه در خانه او طنبور یا عود یا چیز دیگر از آلتهای ساز یا نرد یا شطرنج چهل روز بماند مستوجب غضب الهی گردد و اگر در این چهل روز بمیرد فاجر و فاسق مرده باشد و جای او در جهنم باشد.  حلیة المتقین صفحه 330

وتا اینجا که امام رضا علیه السلام روضه میخوانندومی فرمایند:

امام رضا (ع) : چون سر امام حسین (ع) را به شام بردند یزید لعنه الله فرمان داد تا آن را در محلی نهادند و سفره ای بر روی آن نصب نمودند پس او و یارانش بدانسو آمدند و به خوردن غذا و نوشیدن آبجو مشغول شدند و چون از کار خوردن و نوشیدن فارغ شدند فرمان داد تا آن سر مطهر را در طشتی زیر تختش نهادند و صفحه شطرنجی روی آن نهادند و یزید لعنه الله بنشست و به بازی شطرنج و گفتگو از حسین بن علی (ع) و پدرش و جدش سلام الله علیهم و استهزاء بذکر ایشان مشغول گشت. و هر زمان که در حرکات شطرنج از حریف خود مهره ای را می برد جامی آبجو می گرفت و سه نوبت می نوشید و آنگاه باقی مانده آن را در کنار طشت بر روی زمین می ریخت پس هر کس که از شیعیان ما می باشد باید از نوشیدن آبجو ( شراب ) و بازی شطرنج خود داری کند و هرکس که نظرش به شطرنج یا آبجو افتاد باید به یاد کار پلید یزید لعنه الله افتد و او و خاندانش را نفرین نماید ، که خداوند عزوجل در برابر این عمل گناهان او را ، اگرچه به شماره ستارگان باشد محو میکند.  کتاب شریف من لا یحضر الفقیه جلد 6 صفحه 379 حدیث 5915 ، عیون الاخبار الرضا (ع) جلد 1 صفحه 261 ، منتهی الآمال ( شیخ عباس قمی ره ) جلد 1 صفحه 506 ، بحارالانوار جلد 45 صفحه 176 ، ذریعة النجاة صفحه 443 ، نفس المُهموم ( شیخ عباس قمی ره ) صفحه 209 ، کِتابُ المَواعِظ شیخ صدوق  صفحه 131

 ( برسی سند این حدیث از جلد 6 من لایحضرالفقیه صفحه 444 ( قسمت راویان احادیث کتاب و شناخت طریق مولف به آنان ) : و آنچه در آن از فضل بن شاذان از عِلَلِ احکامیکه از حضرت رضا (ع) روایت کرده آمده است ، پس روایت نموده ام آنرا از عبدالواحد بن عبدوس نیشابوری عطار - رضی الله عنه - از علی بن محمد بن قتیبه از فضل بن شاذان نیشابوری از حضرت رضا (ع) ( توضیح : فضل بن شاذان بن خلیل ابو محمد ازدی نیشابوری امرش در جلالت بالاتر از آن است که گفته شود ، نقل کرده اند که او یکصد و هشتاد کتاب تالیف کرده است ، یکی از آنها کتاب ایضاح است که با تصحیح و تعلیق استاد ما مرحوم میرجلال الدین محدث ارموی طبع و منتشر شده است ، اما طریق مولف به وی صحیح است زیرا علی بن محمد بن قتیبه نیشابوری خود از فقها و اجلاء و صاحبان تالیف است و راویش عبدالواحد بن عبدوس از مشایخ اجازه و مترضی است )

عکس مناسبتی

متن سخنرانی ایت الله وحید حفضه الله در مورد وزارت ارشاد

به گزارش خبرنگار «شیعه نیوز»، پس از پیگیری ها و تذکرات مکرر دفتر معظم له به مسؤولین مربوطه در خصوص نشر کتب ضاله در کشور آیت الله وحید خراسانی مد ظله العالی صبح امروز در درس تفسیر که در مسجد اعظم قم برگزار گردید ضمن انتقاد شدید چاپ کتب ضاله در کشور اظهاراتی را ایراد فرمودند که شرح زیر است :


این وزارت ارشاد این مملکت که وزرات اضلال است؛ این مملکت وزارت ارشاد ندارد بله وزارت اضلال دارد، دلیلش این است... ما هیچ حرفی بدون دلیل نمی زنیم دلیلش این است:

آیا مکه رفته اید؟
آن بی عرضه های وهابی ها با اهل این مملکت چه می کنند؟ کتابی که همراه شاخص ترین شاخص های شماست در هر مقامی از او می گیرند ضبط می کنند، تو را راه می دهند، این هست یا نه؟ این ذلت است یا ذلت نیست؟

اگر نمی فهمی فکر فهمت را بکن! اگر می فهمی و بعد در مقابل آنچه که می گویم بیچاره می شوی فکر غیرتت را بکن. آن را می گیرند کتاب تو را از هر کسی؛ آن هم کی می گیرد؟
بی عرضه های که مسلک وهابیت فرزند نا مشروع یک سفیر انگلیس است. از این طرف در مقابل غلام حلقه به گوش انگلیس ذلیل هستند ! ، از یک طرف عربده عزت در دنیا را می کشید. بی شرمی این است. حالا آن ذلت است یا نه؟ آن وقت در این بازارکتاب، نمایشگاه کتاب، با این وزارت اضلال وهابی ها آزادانه کتاب زندگی[حضرت] زهرا [سلام الله علیها] به طریقه اهل سنت را به شیعیان می فروشند. این ذلت است یا نه؟ عزت وهابیت است یا نه؟ تو که نوکر آن وهابی هستی که آن وهابی نوکر انگلیس است تو عامل او هستی چه جور دم از ارشاد این امت می زنی ؟!

این است وضع این مملکت. آن وقت در این دستگاه کتاب فروشی [نمایشگاه کتاب] این زمان کتب عامه آزادانه به این جوان های تحصیل نکرده در دین فروخته شده، مغز آنها پریشان شده، از یک طرف همان سعودی بی عرضه رفتارش با اهل این مملکت این است که زن و مرد را در آن دستگاه متوقف می کند یک ورقه او را می گیرد و بعد وزارت ارشاد این مملکت عامل فروش کتب ضاله او می شود. آن وقت همچو مردمی صلاحیت امام زمان دارند؟ این است؛ حجت از طرف او هست ولی وقتی عمل این شد آن فیض منقطع می شود.

اینم حدیث از خودشون

بخاری در جای جای صحیح خود، از خشم حضرت زهرا سلام الله علیها نسبت به ابی بکر سخن می‏گوید. در کتاب خمس می‏گوید: فغضبتْ فاطمةُ بنتُ رسول‏ اللَّه فهجرتْ أبابکر فلم تزل مهاجرتُه حتی تُوفِّیَتْ. یعنی: فاطمه دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بر ابی‏ بکر خشمگین شد و او را ترک گفت و این متارکه تا روزی که درگذشت ادامه داشت. (صحیح البخاری، باب فرض الخمس، 4/ 78)

به مناسبت مرگ عبدالله ابن عثمان ابن ابی قحافه ابوبکر نجس

تقدیم به ساحت مقدس صاحب الزمان علیه السلام

22جمادی الثانی سالروز به درک رفتن حروم زاده اولی برشیعیان مولاامیر المومنین علیه السلام مبارک

لعنت به آنکه پایه گذار سقیفه شد

    لعنت به هر کسی که به ناحق خلیفه شد


لعنت به آنکه بر تن اسلام خرقه کرد


این قوم متحد شده را فرقه فرقه کرد

تکفیر دشمنان علی(ع) رکن کیش ماست


             هر کس محب فاطمه(س) شد قوم و خویش ماست


قرآن و اهل بیت نبی (ص)، اصل سنت است

         هر کس جدا ز این دو شود ، اهل بدعت است


ما هم کلام منکر حیدر نمی شویم

با قنفذ و مغیره برادر نمی شویم

ما را نبی قبیله سلمان خطاب کرد


                     روی غرور و غیرت ما هم حساب کرد
از ما بترس طایفه ای پر اراده ایم


ما مثل کوه پشت علی(ع) ایستاده ایم

کتابهایی کامل برای شیعهء منتظر

تمام کتابها به فارسی ترجمه شده اند

زندگی چهارده معصوم علیه السلام

1-حیاة القلوب(علامه مجلسی)

2-جلاءالعیون (علامه مجلسی)

3-منتهی الامال (شیخ عباس قمی)

4-تاریخ اهل بیت علیه السلام(شیخ عباس صفایی حایری)

5-زندگی چهارده معصوم علیه السلام (حسین عماد زاده)

شناخت اهل بیت علیه السلام

1-احتجاج(احمد ابن ابی طالب طبرسی)

2-بصائرالدرجات(محمدبن حسین قمی)

3-مشارق الانوار(حافظ رجب برسی)

4-اثباة الهداة(شیخ حر عاملی)

5-عین الحیاة(علامه محمدباقر مجلسی)

6-ناسخ التواریخ(میرزامحمدتقی سپر)

7-کشف الغمه(بهاءالدین عیسی اربلی)

8-موعودامم(شیخ الرئیس کرمانی)

9-کفایة الخصام(سید هاشم بحرانی)

10-ولایت کلیه(سید محمدحسن میر جهانی)

تفسیر قران کریم

1-تفسیرقمی(علی ابن ابراهیم قمی)

2-تفسیر عیاشی(محمد ابن مسعود عیاشی)

3-تفسیر نور الثقلین(شیخ عبدالعلی حویزی)

4-تفسیر برهان(سید هاشم بحرانی)

5-تفسیر صافی(محسن فیض کاشانی)

معجزات چهارده معصوم علیه السلام

1-مدینة المعاجز(سید هاشم بحرانی)

2-القطرة(سیداحمد مستنبط)

3-صحیفةالابرار(سید نعمت الله جزایری)

4-انوار النعمانیه(سیدنعمت الله جزایری)

5-تحفة المجالس(ابم تاج الدین محمدسلطان حسن)

مقتل های اهل البیت علیه السلام

1-مقتل مجلسی(علامه محمد باقر مجلسی)

2-اسرار شهادت(ملاآقاجان دربندی)

3-اسرار آل محمدعلیه السلام (سلیم بن قیس)

4-تذکرة الشهدا(حبیب الله کاشانی)

5-روضة الشهدا(حسین کاشفی)

6-معالی السبطین (حائری)

7-بحر المصائب(شیخ جعفرروضه خوان تبریزی)

8-البکاءالحسین(سید محمد حسن مرجهانی)

9-طراز المذهب(لسان الملک سپهر)

10-کنز المصائب(قزوینی)

کتاب های اعتقادی

1-اصول کافی (شیخ یعقوب کلینی)

2-توحید (شیخ صدوق)

3-اعتقادات (شیخ صدوق)

4-حق الیقین (علامه مجلسی)

5-عین الیقین (علامه مجلسی)

کتاب ضددشمنان اهل بیت علیه السلام

1-انساب النواصب(علی ابن خادم استر ابادی)

2-استغاثه(ابوالقاسم کوفی نوه امام جواد)

3-تشیید المطاعن (سید محمد قلی کنتوری)

4-غدیر ثانی

5-گزیده الغدیر(عبدالحسین امینی)

6-المراجعات(سید عبالحسین شرف الدین موسوی)

7-گروه رستگاران (سلطان الواعظین شیرازی)

8-دوبال برای پرواز

9-شبهای پیشاور (سلطان الواعظین شیرازی)

ادامه دارد......


اسناد تاریخی ازدواج حضرت قاسم علیه السلام

چند وقتی بود دنبال سند های بیشتری برای این ازدواج تاریخی میگشتم به لطف حضرت قاسم علیه السلام حضرت صاحب الزمان علیه السلام ومحبت محب امیر المومنین علیه السلام آقای مرتضی...

این اسنادتقدیم به همه محبین اهل البیت علیه السلام

.کنزالانساب وبحرالمصاب


((منسوب به آقا سید مرتضی علم الهدی رحمة الله علیه

برادر سید رضی اعلی الله مقامه))

به نقل از دست نوشته های الهیه و مبارکهء

حضرت امام صادق وامام حسن عسگری علیهم السلام

**************

۲.روضة الشهداء .

اثر مرحوم ملاحسین کاشفی رحمة الله علیه

**************

۳.منتخب المراثی.

اثر فخرالفقهاء والمجتهدین شیخ فخرالدین

الطریحی النجفی رحمة الله علیه.

استاد علامه محمد باقرمجلسی و

آقاسیدهاشم بحرانی رحمة الله علیهم.

**************

۴.مدینة المعاجز. اثر علامه آقاسید هاشم بحرانی رحمة الله علیه

**************

۵.محرق القلوب. اثر ملامحمدمهدی نراقی رحمة الله علیه

**************

۶.اکسیرالعبادات فی اسرارالشهادات.

اثر ملا آقا ابن عابدبن رمضان بن الزاهدبن الشیروانی

الدربندیرحمة الله علیه

**************

۷.انوارالشهادة. حجة الاسلام شفتی رحمة الله علیه

**************

۸.مقتل ابن عربی.

محمدبن علی بن محمد بن عبدالله بن حاتم طائی

**************

۹.اکلیل المضصائب .اثر علامه تنکابنی رحمة الله علیه .
.مجالس المواعظ. اثر عالم ربانی

شیخ جعفر شوشتری رحمة الله علیه

**************

۱۱. دیوان وفائی شوشتری. شاگرد آقاسیدعلی شوشتری

وصی عارف واصل شیخ مرتضی انصاری رحمة الله علیهم اجمعین.

**************

۱۲.حدائق الانس وریاض القدس.

اثر علامه صدرالدین محمد حسن

واعظ قزوینی رحمة الله علیه

**************

۱۳.بحرالمصائب و کنزالغرائب.

ملاجعفر روضه خوان تبریزی رحمة الله علیه

**************

۱۴.آتشکدهء نیر. اثر فخرالعرفاء نیرتبریزی رحمة الله علیه

**************

۱۵. زبدة الاسرار. اثر مرحوم عارف صمدانی

صفی علیشاه رحمة الله علیه

**************

۱۶.طوفان البکاء. اثر میرزا محمدابراهیم

المروزی رحمة الله علیه

**************

۱۷.تذکرة الشهداء.

اثر ملاحبیب الله شریف کاشی رحمة الله علیه.

**************

۱۸.دیوان اشعار سیدالعلماءوالمجتهدین ٬

حاج میرزایحیی مدرس اصفهانی رحمة الله علیه

شاگرد شیخ مرتضی انصاری رحمة الله علیه

**************

۱۹.دیوان کمپانی. اثر عالم بی همتا فخرالمراجع ٬

استادالمراجع حضرت آیة الله العظمی

شیخ محمد حسین غروی اصفهانی رحمة الله علیه


۲۰.معالی السبطین علیهم السلام. اثر علامه شیخ

محمدمهدی المازندرانی الحائری رحمة الله علیه

**************

۲۱.دمع السجوم.

علامه شیخ ابوالحسن شعرانی رحمة الله علیه

**************

۲۲.سفینة النجاة.

اثر علامه سیدعبدالحسین ابراهیم العاملی رحمة الله علیه

**************

۲۳. مقتل الحسین علیه السلام. (ازمدینه تا مدینه)

اثر مرحوم آیة الله ذهنی رحمة الله علیه

**************

۲۴.رمزالمصیبة.

آقاسیدمحمود موسوی دهسرخی رحمة الله علیه

محبت فراوان پیامبر(ص) نسبت به فاطمه(س)

إذا اشْتَقْتُ إلى الجنَّهِ قَبَّلْتُ نَحْرَ فاطِمهَ
هنگامى که شوق بهشت در دلم پیدا مى‏شود گلوى فاطمه را مى‏بوسم!
* * *
همه مورخان و ارباب حدیث نوشته‏اند که پیامبر(ص) نسبت به دخترش فاطمه‏(س) علاقه عجیبى داشت.
بدیهى است علاقه پیامبر تنها به خاطر رابطه پدرى و فرزندى نبود، هر چند این عاطفه در وجود پیامبر(ص) موج مى‏زد، اما تعبیرات و سخنانى که پیامبر(ص) به هنگام اظهار علاقه نسبت به دخترش فاطمه‏(س) بیان مى‏کرد، نشان مى‏داد که در اینجا معیارهاى دیگرى مطرح است. و:
این محبت از محبتها جدا است‏
حب محبوب خدا، حب خدا است‏
از میان روایات فراوانى که در این زمینه رسیده است کافى است به چند روایت زیر که در کتب معروف شیعه و اهل سنت آمده اشاره کنیم:
۱- ما کان أحد من الرجال أحبَّ ألى رسول اللّه مِنْ عَلیٍّ و لا مِنَ النساءِ أحبَّ إلیه مِن فاطمه «احدى از مردان نزد پیامبر(ص) محبوبتر از امیر مؤمنان على‏(ع) نبود و نه از زنان، محبوبتر از فاطمه(س).
جالب این است که این حدیث را گروه زیادى از عایشه نقل کرده ‏اند.
۲- هنگامى که آیه شریفه: لا تجعلوا دعاءَ الرسولِ بینکم کدعاءٍِ بعضِکم بعضاً (پیامبر را آن گونه که یکدیگر را صدا مى‏زنید، صدا نزنید) نازل شد مسلمانان پیامبر(ص) را با خطاب «یا محمد» صدا نکردند، بلکه «یا رسول اللّه و یا ایها النبی» مى‏گفتند.
فاطمه(س) مى‏گوید:
بعد از نزول این آیه من دیگر جرأت نکردم پدرم را به عنوان «یا ابتاه» (پدرجان!» صدا کنم، و هنگام که خدمتش مى‏رسیدم «یا رسول ‏اللّه» مى‏گفتم.
یکى دوبار این خطاب را تکرار کردم، دیدم پیامبر(ص) ناراحت شد و از من روبرگردانید. دفعه سوم رو به من کرد و گفت:
یا فاطمهُ إنَّها لم تنزِل فیکِ و لا فی أهلکِ و لا نسلکِ، أنتِ مِنِّی و أنا مِنکِ، إنَّما نَزَلَتْ فی أهلِ الجفاء و الغِلظهِ مِنْ قریش!
اى فاطمه این آیه درباره تو نازل نشده، و نه درباره خاندان و نسل تو، تو از منى و من از توأم، این در مورد جفاکاران و تند خویان بى ادب از قریش نازل شده است!
سپس این جمله عجیب و روح پرور را افزود:
قولی: یا أبه! فإنَّها أحیا للقلبِ و أرضى للربِّ!
«بگو پدرجان! که این سخن قلب مرا زنده مى‏کند و خدا را خشنود مى‏سازد».
آرى آهنگ دلنواز پدرجان فاطمه‏(ع) با روح پیامبر(ص) همان مى‏کرد که امواج نسیم بهارى با شکوفه‏ هاى لطیف درختان.
۳- در حدیث دیگرى آمده است پیامبر چنان مشتاق فاطمه(س)‏ بود که هر گاه به سفر مى‏رفت آخرین کسى را که با او وداع مى‏کرد زهرا(س) بود، و به هنگامى که از سفر باز مى‏گشت نخستین کسى را که به دیدنش مى‏شتافت فاطمه‏(س) بود.
۴- این حدیث را نیز بسیارى از محدثان شیعه و اهل سنت نقل کرده‏اند که پیامبر فرمود:
من آذاها فقد آذانی.
و من أغضبها فقد أغضبنی.
من سرَّها فقد سَرَّنِی.
و مَنْ ساءَها فقد ساءَنی.
هر کس او را آزار دهد مرا آزار داده است.
و هر کس او را خشمگین کند مرا خمشگین ساخته.
هر کس او را مسرور کند مرا مسرور ساخته نموده.
و هر کس او را اندوهگین سازد مرا اندوهگین ساخته است!
بدون شک شخصیت والاى فاطمه(س)‏ علیها و آینده درخشان و مقام عرفان و ایمان و عبادتش اینهمه احترام را ایجاب مى‏کرد. چرا که امامان، همه، از نسل او بودند. و بعلاوه او همسر بزرگمرد اسلام امیر مؤمنان على‏(ع) بود.
اما پیامبر(ص) با این عمل مى‏خواست حقیقت دیگرى را نیز به مردم تفهیم کند و دیدگاه اسلام را در زمینه دیگرى روشن سازد و انقلاب فکرى و فرهنگى بیافریند و بگوید:
دختر موجودى نیست که باید زنده به گور شود.
ببینید من دست دخترم را مى‏بوسم، او را بر جاى خود مى‏نشانم، و اینهمه عظمت و احترام براى او قائلم.
دختر انسانى است همچون سایر انسانها، نعمتى است از نعمتهاى پرودرگار، موهبتى است الهى.
دختر نیز مى‏تواند مانند پسر مدارج کمال را طى کند و به حریم قرب خدا راه یابد.
و به این ترتبیب شخصیت در هم شکسته زن را در آن محیط تاریک احیاء فرمود.
_______________________________________
۱. فضائل الخمسه جلد ۴۳ صفحه .۱۲۷
۲. مضمون این حدیث در دهها روایت از طرق اهل سنت نقل شده است (احقاق الحق)، جلد ۱۰، صفحه .۱۶۷
۳. سوره نور، آیه .۶۳
۴. مناقب این شهر آشوب، جلد۳، صفحه .۳۲۰
۵. فضائل الخمسه، جلد۳، صفحه .۱۳۲

عکس ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها

عکس ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها


عکس ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها

عقده شده تو گلوم که یه بار شما مارو از عزا در بیارین......

بازم خدارو شکر که به بهانه میلاد مادرتون از عزا در میام.

راستی تولد مادرتون مبارک

کاش بیشه امسال جشن ولادت مادر رو باجشن ظهور باهم بگیریم

میلادحضرت فاطمه (سلام الله علیها)

مادر وى خدیجه دختر خویلد، مادر مؤمنان بود.فاطمه کوچک‏ترین دختر رسول خدا (ص) و محبوب‏ترین آنان در نزد وى بود. سلاله رسول خدا (ص) جز از فاطمه،از دیگر دخترانش منقطع شد.


میلاد فاطمه (س)
وى دو سال پس از بعثت در روز جمعه بیستم ماه جمادى الاخر،در شهر مکه پا به عرصه وجود نهاد.شیخ طوسى در مصباح المجتهد گوید:بنابر روایتى فاطمه در سال پنجم بعثت‏به دنیا آمد.کلینى و ابن شهر آشوب نیز همین قول را که ازامام باقر (ع) روایت‏شده و در نزد اصحاب ما مشهور است،ذکر کرده‏اند.در کشف الغمه از ابن خشاب در موالید و وفیات اهل بیت،در حدیثى مرفوع از امام باقر (ع) روایت‏شده است که فرمود:
«فاطمه پنج‏سال پس از (آغاز) نبوت به دنیا آمد و در آن هنگام قریش خانه کعبه را مى‏ساختند.»این اشتباه شاید از راوى حدیث نشات گرفته و یا آن که از طرف نساخ در آن سهوى روى داده باشد.زیرا بناى کعبه پیش از نبوت پیامبر (ص) بوده نه پس از آن و دلیل ما بر صحت این امر حدیثى است که در کتاب مقاتل الطالبین آمده مبنى بر آن که فاطمه پیش از نبوت پیامبر (ص) زاده شد و در آن هنگام قریش کعبه را بنا مى‏کردند.
حاکم در مستدرک و ابن عبد البر در استیعاب آورده‏اند که آن حضرت زمانى به دنیا آمد که چهل و یک سال از عمر پیامبر مى‏گذشت.بنابر قول اینان فاطمه پس از گذشت‏یک سال از نبوت پیامبر (ص) زاده شده است.در الاصابه نیز همین قول ذکر شده است. پیشینه دانشمندان اهل‏تسنن روایت مى‏کنند که فاطمه پنج‏سال پس از نبوت به دنیا آمده و شاید این خطا از راوى حدیث ناشى شده که میان ثبت دو کلمه قبل و بعد اشتباه کرده است.
کنیه و لقب آن حضرت
فاطمه را با کنیه «ام ابیها» خوانده‏اند و لقب او را زهرا و بتول گفته‏اند.هروى در شرح الغریبین گوید:«مریم را بتول (باکره) نامیده‏اند که از مردان کناره مى‏گرفت و فاطمه را بدان علت‏بتول گفته‏اند که از نظیر و همتا برکنار است.»
نقش انگشترى آن حضرت
نقش خاتم آن حضرت این عبارت بود:«امن المتوکلون‏».
شکوفه رسالت
سال پنجم بعثت است و تقدیر دست اندرکار اعجازی بزرگ تا نمونه‏ای متعالی ازشخصیت زن را رقم زند و مسیر فرداهای تاریخ او را ترسیم کند.
او همان پدیده شگفت آفرینش و کوثر قرآن فاطمه صدیقه است. در ادیان بزرگ الهی،الگوهایی معنوی و قدسی ظهور یافته‏اند و ستاره‏های درخشان همیشه تاریخ گشته‏اند.
قرآن کریم از آسیه و مریم به عنوان الگو یاد می‏کند و مومنان را به پیروی ازآنان فرا می‏خواند. در آخرین پیامبران نیز این سنت جریان می‏یابد و نور جمال‏فاطمی تجلی می‏کند تا تحقق عملی اسلام را در پیکره نورانی خویش نوید دهد و به‏همراه مادرش خدیجه چهره حقیقی زن مسلمان را عینیت‏بخشد. جلوه‏های این سنت الهی‏را در کلام رسول خدا چنین می‏خوانیم: ای علی، بهترین زنان جهان چهار نفرند: مریم‏دختر عمران، خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمد و آسیه دختر مزاحم; و برتری‏فاطمه(س) بر دیگر زنان بسان برتری اسلام بر سایر ادیان است.
روایات، ضمن بیان این برتری، به پرسشی نیز پاسخ داده‏اند. با اینکه خداوند درقرآن کریم مریم را برترین زنان جهان معرفی می‏کند، چگونه فاطمه(س) برتر است؟
حضرت در پاسخ می‏فرماید: منظور قرآن زمان زندگی مریم است. این سخن شاهد قرآنی‏نیز دارد; چنانکه قرآن از برتری بنی‏اسرائیل بر جهانیان یاد می‏کند و می‏فرماید:
«وانی فضلتکم علی العالمین‏» در آیه دیگر از امت اسلامی، به عنوان برترین‏امت‏ها، نام می‏برد و می‏فرماید: کنتم خیر امه اخرجت للناس. این آیه نشان می‏دهدکه منظور از کلمه «عالمین‏» در آیه نخست همان زمان زندگی بنی‏اسرائیل است.
شیوه ظهور این شخصیت‏برتر و شکوفه رسالت نیز رازی شگفت دارد. در تاریخ‏می‏خوانیم که پیامبر(ص) در جمع یارانی چون علی(ع)، عمار و حمزه نشسته بود که‏ناگاه فرشته وحی بر او نازل شد و پیام آورد که چهل شبانه‏روز از خدیجه دوری‏گزیند. پیامبر(ص) در این مدت روزها روزه می‏گرفت و شبها به عبادت و نیایش‏می‏پرداخت. آن بزرگوار با سیر و سلوک معنوی گسترده‏تر خود را برای امری بزرگ‏آماده ساخت و بدین وسیله به استقبال عطای گرانبهای الهی شتافت. او به خدیجه‏پیام فرستاد که نیامدن من نه از روی بی‏مهری، بلکه به حکم وظیفه و رسالتی است‏که باید انجام دهم تا ایام هجران به وصل مبدل شود. بتدریج آخرین شب میقات‏محمدی فرا رسید. هنگام افطار، مائده‏ای بهشتی نزدش فرود آمد.
خوشه‏ای خرما، خوشه‏ای انگور و جامی از بهشت در آن بود. حضرت افطار کرد و دیگربار برای عبادت برخاست ناگهان فرمان الهی رسید: که باید سمت‏خانه بشتابی باخدیجه به سر بری. حضرت به خانه آمد و بدین ترتیب نور فاطمه(س) شکل گرفت. همان‏نوری که در چهره‏های امام حسن و امام حسین می‏درخشید و در سیمای آخرین فرزندمعصومش حضرت بقیه‏الله(عج) نیز قابل مشاهده است. این مساله در داستان زکریا ویحیی، به شکلی دیگر به چشم می‏خورد.
قرآن کریم نیایش زکریا و استجابت دعای او در طلب فرزند را چنین بیان می‏کند:
در آن هنگام که زکریا کرامت مریم را مشاهده کرد، گفت: پروردگار، به لطف خویش‏فرزندانی پاک سرشت‏به من عطا فرما که تو مستجاب کننده دعائی. پس فرشتگان زکریارا هنگامی که در محراب عبادت به نماز ایستاده بود، مخاطب قرار دادند و گفتند:
خداوند تو را به ولادت یحیی بشارت می‏دهد. در حالی که او به پیامبری عیسی، کلمه‏خدا، گواهی می‏دهد و او خود پیشوا، پارسا و پیامبری از شایستگان است. عرض کردپروردگار، برایم نشانه‏ای مقرر فرما. خداوند فرمود: تو را نشانه آن باشد که تاسه روز جز به اشاره با مردم سخن نگویی. پیوسته به یاد خدا باش و او را شبانگاه‏و صبحگاه تسبیح گوی. این آیات نشان می‏دهد که زکریای پیامبر، در آغاز، بشارت‏ولادت یحیی را دریافت، سه روز جز یاد خدا کاری انجام نداد و پس از آن یحیی به‏ظهور رسید. فاطمه(س) نیز، پس از دوران سیر و سلوک معنوی پیامبر خاتم(ص)، متجلی‏شد و ثمره پاکیزه میقات محمدی گردید تا آنکه زمان میلاد فرا رسید.
میلاد نور
امام صادق(ع) داستان میلاد را چنین بیان می‏فرماید:
خدیجه احساس تنهایی می‏کرد. قاصدی نزد زنان قریش فرستاد در آن لحظات از آنان‏خواست‏به خانه‏اش آیند و همنشین خلوتش شوند. آنان پیام دادند: حرف ما رانشنیدی و زن یتیم ابوطالب شدی که از ثروت بهره‏ای نداشت. ما به خانه‏ات نمی‏آییم‏و انتظار همکاری نداشته باش. خدیجه اندوهناک شد. ناگهان چهار زن گندمگون وبلند قامت، مانند زنان بنی هاشم، مشاهده کرد. آنها وارد شدند. خدیجه در هراس‏فرو رفت. یکی از آنها گفت: غمگین مباش، خداوند ما را به سوی تو فرستاده است،ما خواهرانت هستیم. من ساره‏ام، آن دیگری آسیه دختر مزاحم، سومی مریم دخترعمران و چهارمی کلثوم خواهر موسی است; خداوند ما را فرستاده است تا هنگام‏زایمان یاری‏ات کنیم. سپس در چهار سمت‏خدیجه قرار گرفتند و حضرت فاطمه پاک وپاکیزه به گیتی گام نهاد. در این هنگام، نوری از وی برخاست که به خانه‏های مکه‏و شرق و غرب روشنی بخشید. از حوریان بهشتی، با آبریزی سرشار از آب کوثر و طشتی‏از بهشت، بدان سرا وارد شدند. زنی که پیش روی خدیجه بود، فاطمه را در بر گرفت;در پارچه‏ای سپیدتر از شیر و خوشبوتر از مشک پیچید; پارچه سفید دیگری مقنعه‏اش‏ساخت و سپس او را به سخن گفتن واداشت. فاطمه(س) به یگانگی خداوند و رسالت‏پیامبر و وصایت علی(ع) و فرزندان خویش گواهی داد. در پایان زنان به خدیجه‏گفتند: این دختر را بگیر که طاهره مطهره و پاکیزه است و خداوند در او وفرزندانش برکت و خیر فراوان قرار داده است.
چنین امدادهای غیبی، سنتی است که خداوند برای دوستانش مقرر فرموده است. قرآن کریم درباره مریم می‏فرماید:
پس مریم به آن پسر باردار شد و در جایی دور خلوت گزید. وقتی درد زایش وی رافرا گرفت، زیر شاخه خرمایی رفت. او از شدت اندوه با خود گفت: ای کاش پیش ازاین مرده بودم و نامم فراموش شده بود. «فرزندش عیسی‏» به وی گفت: غمگین مباش‏که خدای از زیر گامهایت چشمه آبی روان کرده‏است.[سپس خداوند فرمود:] ای مریم، شاخه درخت را حرکت ده، مااز آن برایت رطب تازه‏فرو می‏ریزیم. از این رطب تناول کن و «از این چشمه‏» آب بیاشام و چشم خویش‏به عیسی روشن دار. این سنت در خدیجه نیز استمرار یافت تا با مشاهده عنایات‏الهی اطمینان و آرامش روحی‏اش فزونی یابد و پرتوی از انوار معنویت‏خویش وجلوه‏ای از ایثارش را از ملکوت این جهان دریافت دارد. پس از این رویداد، خانه‏پیامبر(ص) با وجود فاطمه(س) روشن شد و قلب پیامبر(ص) و خدیجه شادابی و نشاطی‏دیگر یافت.
میلاد فاطمه(س) به همه دین باوران می‏آموزد که ذکر الهی و پاکی وعفاف پدر و مادر می‏تواند در پیدایش فرزندی برومند و قدسی تاثیر داشته‏باشد و توجه روان پدر و مادر به عالم بالا در سازندگی و بالندگی فرزند موثراست. این رخداد همچنین به زنان ایثارگر و مدافع حریم ولایت نوید می‏دهد که دستان‏پرمهر عنایت پروردگار در سختی‏ها و مشکلات به یاری‏شان می‏شتابد و مددهای غیبی‏یاورشان خواهد بود.
نامگذاری
نامگذاری در مکتب پیامبر(ص) بر اساس بینشی خاص‏تحقق می‏یابد. نام، در این عرصه، اهداف بلند پیامبر و ویژگیهای شخصی فرزند راآشکار می‏سازد. بر این اساس، نام فاطمه را برای دخترش برگزید تا همه دریابند که‏او از همه بدیها برکنار است. شیعیان راستین در پناه وی از آتش جهنم باز داشته‏شده‏اند، به سبب او طمع دشمنان اسلام از وراثت پیامبر(ص) قطع شد و دانش همراه‏شیر به او ارزانی شده است. و اینک تقدیر الهی فاطمه(س) را برای رسالت ومسوولیتهای بزرگ آماده می‏کند. او باید، چون دیگر رهبران الهی که در تاریخ نقش‏آفرین بودند، تلخکامی روزگار را تجربه کند تا بتواند در مقابل انبوه مشکلات‏پیمانهای الهی را پاس دارد و هنگام لزوم خود را فدای ارزشهای الهی سازد.
بدین سبب، آغاز زندگی‏اش در شعب ابی‏طالب رقم می‏خورد و از همان کودکی سخت‏ترین‏لحظات را در کنار پدر و مادرش تجربه می‏کند. دشواری این سالها چنان بود که‏سعد وقاص می‏گوید:
شبی از دره بیرون آمدم. در حالی که نزدیک بود تمام نیرویم را از دست‏بدهم،ناگهان پوست‏خشکیده شتری دیدم. آن را برداشتم، شستم، سوزاندم، کوبیدم، باآبی اندک خمیر کردم و به یاری آن سه روز به سر بردم.
این محاصره سه سال تمام به درازا کشید. در این مدت ناله فرزندان خردسال وگرسنه بنی‏هاشم بلند بود و فاطمه(س) در سایه پدر گرانقدرش درس پایداری وایثار آموخت. سرانجام این مدت پایان پذیرفت و پیامبر و همراهان سربلند از شعب‏برون آمدند. هنوز مدتی از این روزگار نگذشته بود، فاطمه(س) مادرش را از دست‏داد. دختر به انس با مادر نیازمند است; ولی تقدیر هدفی عظیم‏تر برای او در نظرگرفته بود.
اینجاست که همه دختران و زنان باید از او درس مقاومت فرا گیرند و مشکلات رانردبان ترقی و حرکت‏به سوی کمال و پاکیها به شمار آورند. البته فاطمه(س) گاه‏از مادر سراغ می‏گرفت. در یکی از روزها که فاطمه با اصرار بیشتر مادر را طلب‏کرد، جبرئیل فرود آمد و به پیامبر گفت:
سلام الهی را به فاطمه برسان و به او بگو که مادرت، در بهشت در کنار آسیه ومریم، است. فاطمه خوشحال شد و گفت: ان الله هو السلام و منه السلام و الیه‏السلام.
فاطمه ام ابیها
یکی از مسائل مهم دوران کودکی فاطمه(س) این است که‏توانست آرامش خاطر پدر را فراهم کند و موجب زدودن غم و اندوه از قلب‏پیامبر(ص) شود; بویژه وقتی که پیامبر(ص) در مکه بی ابوطالب و در خانه بی خدیجه‏وارد شده بود. او چون مادری مهربان غم و تنهایی را از پدر دور ساخت، با شیرین‏زبانیهای کودکانه‏اش زندگی پدر را رونقی دیگر می‏بخشید و چون شمع روشنی بخش محفل‏انس او می‏شد. بدین جهت، در روایات از آن حضرت با کنیه ام ابیها یاد شده است. فاطمه(س) در بیرون نیز نگران حال پدر بود! روزی پیامبر(ص) در مقابل کعبه درسجده بود. شتری از ابوجهل کشته بودند. بچه‏دان شتر را آوردند و بر پشت‏حضرت‏افکندند. فاطمه(س) خود را به پدر رساند و آن را از پدر دور ساخت. روزی در یافت‏گروهی از مشرکان بر کشتن پیامبر(ص) هم‏پیمان شده‏اند. با گریه به سوی پدرشتافت و نگرانی خود را به اطلاع وی رساند و گاه که کافران بر سر پیامبر(ص) خاک‏یا خاکستر می‏پاشیدند فاطمه(س) خاک و خاکستر را از سر و صورت پدر پاک می‏نمود واشک، چشمانش را فرا می‏گرفت. در این حال پیامبر(ص) فرمود:
دخترم غمگین مباش و اشک مریز که خداوند نگهبان پدر توست.
پیامبر نیز به فاطمه مهری فزون از حد می‏ورزید. گاه بر دستهای او بوسه می‏زد وانبساط خاطر او را سبب شادی دل خویش می‏شمرد و زمانی وی را روح جای گرفته دربین دو پهلوی خود معرفی می‏کرد. راستی این همه محبت چه حکمت داشت؟
در پاسخ بدین پرسش، می‏توان سه جهت را برشمرد: یکی همان ویژگیهای شخصیتی‏فاطمه(س) که روح این پدر و دختر را در افقی اعلا چنین هماهنگ و هم پروازساخته است; دیگر اینکه پیامبر اسوه است و باید خرافات جاهلی را در عمل نفی‏کند. آنها که از زنده به گور کردن دختران خویش و ستم به آنان احساس خوشحالی‏می‏کردند، باید با بزرگداشتی شگفت از پیامبر(ص) روبه روی شوند تا کاری‏ترین ضربه‏بر تفکر جاهلی فرود آید. بدین جهت، پیامبر دخترش را در حضور جمع نیز گرامی‏می‏داشت. علاوه بر این، پیامبر به آینده تاریخ می‏اندیشد و برای اینکه مطلبی برمسلمانان پنهان نماند و اتمام حجت‏شود، علاقه خویش را چنین بی‏پرده بیان می‏کندتا فاطمه برای همه آنها که می‏خواهند راه درست را برگزینند، چراغ هدایت‏شود.
فاطمه(س) و هجرت
هجرت این اصل بزرگ تاریخی که موجب تحولاتی شگرف در زندگی‏انسان می‏شود، بر تارک زندگی پر رمز و راز فاطمه(س) می‏درخشد. فاطمه در مکه‏است و بی‏تاب. پدر در دو فرسخی مدینه در قبا، مرکز قبیله بنی‏عمرو بن عوف، منتظراو و علی(ع) است. پیامبر دوشنبه ۱۲ ربیع‏الاول به قبا رسید; ولی تا آخر هفته درآنجا توقف کرد و منتظر قافله علی(ع) و فاطمه و دیگر مسلمانان مهاجر شد.
هنگامی که علی(ع) به قبا رسید، خون از قدمهایش روان بود و نتوانست‏خدمت‏پیامبر(ص) برسد. رسول اکرم بی‏درنگ سمت نقطه‏ای که علی(ع) بود، حرکت کرد; اورا در آغوش گرفت و چون قدمهای مجروحش را دید، گریست.
زهرای مرضیه همراه پدر به مدینه وارد شد تا نقطه عطفی در تاریخ اسلام و شیعه‏گردد و جهانی از عظمت و زیبایی را در خانه گلین خویش تحقق بخشد. ام سلمه‏می‏گوید: پس از ازدواجم با پیامبر(ص) سرپرستی فاطمه به من واگذار شد; ولی [اوبه تربیت نیاز نداشت و] از من آداب‏دان‏تر و به همه مسائل آشناتر بود.
درود و صلوات خدا بر ستاره محمدی و شکوفه رسالت، هنگامی که نورش بر این جهان‏تجلی کرد; زمانی که بر پیشانی ستمگران مهر باطل شد و هنگامی که در سکوت شب،دور از چشم نامحرمان، در بستر خاک آرمید و غروبی پررمز و راز در تاریخ خویش‏پدید آورد.

به مناسبت وفات ام ادب ام البنین علیهاسلام

حضرت ام البنین علیها سلام

نامش فاطمه دختر حزام بن خالد عامری و مادرش ثمامه بود. در حدود سال پنجم هجری در کوفه و یا اطراف آن متولد گردید. وی در عصر خود یکی از زنان با فضیلت، پرهیزگار، عابد، با تقوا و در شعر و حدیث سرآمد دیگران بود .
پدران ام البنین در دوران قبل از اسلام جزو دلیران عرب محسوب می شدند و مورخان آنان را به دلیری در هنگام نبرد ستوده اند. چنانکه ابوالفرج اصفهانی در کتاب خود دلیری و شجاعت اجداد ام البنین را متذکر شده است .
افزون بر این، آنان علاوه بر شجاعت و قهرمانی، پیشوای قوم خود نیز بودند، چنانکه سلاطین زمان در برابر ایشان سر تسلیم فرود می آوردند . بی جهت نیست که عقیل بن ابی طالب به امیرالمؤمنین( ع) می گفت: در میان عرب از پدران ام البنین شجاع تر و قهرمان تر یافت نمی شود .




گروهی از مورخان بر آنند که علی(ع) با ام البنین بعد از شهادت حضرت زهرا(س) ازدواج نمود . دسته ای دیگر می گویند که این امر بعد از ازدواج حضرتش با امامه بوده، اما در هر حال ، مسلم است این ازدواج بعد از شهادت صدیقه کبری صورت گرفته است .
گویند عقیل بن ابی طالب که آشنا به انساب عرب بود، پیشنهاد ازدواج ام البنین را به حضرت علی (ع) داد. حضرت این انتخاب را پسندید و او را به خواستگاری نزد پدر ام البنین فرستاد. حضرت علی ( ع ) با ام البنین ازدواج کرد. ثمره این ازدواج چهار پسر به نامهای عباس( ۲۶- ۶۱ق)، عبدا… ( ۳۶-۶۱ق)، عثمان ( ۳۸-۶۱ق) و جعفر( ۴۰-۶۱ق) بود که تمامی آنها در کربلا به شهادت رسیدند و سرور همه آنان حضرت ابوالفضل العباس (ع) بود .
ام البنین چه در زمان حیات امام علی(ع) و چه بعد از شهادت ایشان برای شوهر گرانقدرش، زنی صمیمی، فداکار و با عفت بود. این بانوی فداکار وقتی کودکان خرد سال حضرت علی( ع) را دید، بلافاصله تصمیم به خدمت و پرستاری آنان گرفت و در این کار تا حد یک مادر واقعی پیش رفت وفرزندان فاطمه(س) را بر فرزندان خود مقدم داشت و بخش عمده محبت و علاقه خود را متوجه آنان کرد وهمچون مادری مهربان به دلجویی و پرستاری آنان پرداخت. با کمال خوشرویی و سخنان محبت آمیز با آنها روبرو می شد؛ به خاطر همین وفاداری و رفتار شایسته او بود که زینب به دیدار او می رفت و از او تجلیل به عمل می آورد.
چنانکه گفته اند، پس از چندی به مولا علی(ع) پیشنهاد داد به جای فاطمه که اسم قبلی و اصلی وی بوده، او را «ام البنین» صدا زند، تا حسنین (ع) از ذکر نام اصلی او توسط علی(ع) به یاد مادر خویش فاطمه زهرا (س) نیفتاده و در نتیجه خاطرات تلخ گذشته در ذهنشان تداعی نگردد و رنج بی مادری آنها را آزار ندهد. به واسطه صفات نیکوی ام البنین بود که حضرت او را گرامی می داشت و از صمیم قلب در حفظ و حرمت او کوشید.
منابع تاریخی هیچ گونه گزارشی از حضورفعال او در زمان امام حسن (ع) و امام حسین(ع) ارائه نکردند. تنها گویند ام البنین در واقعه عاشورا در مدینه بود چنان که به آنانی که عازم سفر بودند، چنین سفارش کرد: چشم و دل مولایم امام حسین (ع) و فرمانبردار او باشید؛ البته وقتی بشیر و زینب او را از ماجرای کربلا و شهادت امام حسین (ع) وفرزندانش باخبر نمودند، ام البنین همچنان از امام حسین (ع) خبرگرفت و چون بشیر خبر شهادت آن حضرت را به او داد، ام البنین گفت: «ای بشیر، بند دلم را پاره کردی!» و صدا و ناله شیون بلند کرد. می گویند بشیر گفت: خداوند به سبب مصیبت مولایمان امام حسین(ع) به شما پاداش بزرگ عنایت کند.
ام البنین گفت: فرزندان من و آنچه در زیر آسمان است، فدای حسینم باد !
به گفته علامه مامقانی، این شدت علاقه ، کاشف از علو مرتبه او در ایمان، و قوت معرفت او به مقام امامت است که شهادت چهار جوان خود را که نظیر ندارند در راه دفاع از امام زمان خویش سهل می شمارد .
به هر حال، فقدان فرزندانش او را متأثر و ناراحت کرده بود، چنانکه وقتی حضرت زینب(س) سپر خونین حضرت عباس را به عنوان یادگاری به ام البنین نشان داد، وی تا آن را دید چنان دلش سوخت که نتوانست تحمل کند و بی هوش بر زمین افتاد.
وی هر روز برای فرزندش عباس نوحه سرایی می کرد و فرزند او عبید ا… را نیز به همراه خود می آورد. مردم مدینه برای شنیدن نوحه او گرد می آمدند و به سبب جانسوز بودن نوحه سرایی او همگی اشک می ریختند. باید گفت، آمدن ام البنین به بقیع نوعی انقلاب بر ضد بنی امیه و آگاهی مردم از ژرفای مصیبت بود. پس از آگاهی از جریان عاشورا و شهدای آن واقعه، ام البنین مجلس سوگواری و مصیبت در خانه اش برپا کرد. زنان بنی هاشم در آن جا گرد آمدند و برای امام حسین( ع) و خاندانش گریه کردند.
● وفات ام البنین
بنا بر قول مشهور، این بانوی بزرگوار در ۱۳ جمادی الثانی سال ۶۴ ق وفات یافت و در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد .
چنانکه اشاره شد، وی صاحب چهار پسر به نامهای عباس، عبدا… ، عثمان و جعفربود. در این میان، نوادگان عباس که اکثر آنان درعربستان، عراق، مصر، اردن، ایران و ترکمنستان پراکنده می باشند، در علم و ادب، شعر و حدیث سرآمد عصر خویش بودند؛ از جمله ابویعلی حمزه بن قاسم بن علی بن حمزه بن حسن بن عبیدا… بن عباس از محدثان مورد اعتماد شیعه و صاحب کتاب «التوحید»، «الزیاره» و «المناسک» می باشد که مزار او در حله معروف است و مردم آنجا را زیارت می کنند .

عکس زیبا

کف العباس علی السلام

چندقطره خون اگه قابل بدونید به نیت دست....

یعنی میشه آقا شهادت مادرتون کف العباس علیه السلام. آه .....

من که دلم امشب رفت کربلا ان شاالله هرکس آرزو داره حضرت ساقی عنایت کنند

شعر حضرت ام البنین علیها سلام

اینم تقدیم به ساحت مقدس باب الحوائج حضرت عباس علیه السلام

باشد که به حرمت حضرت ام البنین علیها سلام کربلایی عنایت کنند

بدون ماه قدم می زنم سحر ها را

گرفته ان از این آسمان قمرها را

چقدر خاک سرش ریخته است معلوم است

رسانده است به خانم کسی خبرها را

نگاه کن سر پیری چه بی عصا مانده

گرفته ان از این پیر زن پسر ها را

چه مشکل است که از چهار تا پسرهایش

بیاورند برایش فقط سپرها را

نشسته است سر راه ، روضه می خواند

که در بیاورد آه ...آه رهگذرها را

ندیده است اگر چه ولی خبر دارد

سر عمود عوض کرده شکل سرها را

کنار آب دوتا دست بر روی یک دست

رسانده است به ما خانم این خبرها را


        علی اکبر لطیفیان

برگرفته ازوبلاگhttp://chadorkhaki1.blogfa.com/

پروژه‌ رسمی 10 ساله برای تولید سرطان‌ در کشور!

علارغم میل باتنی از گذاشتن پستهای غیر مرتبت با موضوعات اهل البیت علیه السلام ولی خواستم دوستان اهل البیت علیهم السلام هم از این جریان مطلع باشند
پس از گذشت سال‌ها از مصرف گسترده لامپ‌های کم‌مصرف و جاگزینی کامل آن از سوی خانوار‌های ایرانی، به‌صورت رسمی اخبار تایید نشده پراکنده مبنی بر سرطان‌زا بودن این لامپ‌ها و سایر زیان‌های عمیق فیزیکی و عصبی ناشی از استفاده از این لامپ‌های بر بدن انسان مورد تایید قرار گرفته است.
به گزارش جهان؛ در میان انبوه خبرهای منتشره شده از سوی رسانه‌های مختلف و در این آشفته بازار اخبار داخلی و خارجی، هفته گذشته خبری از سوی یکی از مقامات وزارت بهداشت و درمان منتشر شد که البته در هیاهوی رسانه‌ای حاکم بر کشور، انعکاس مناسبی نداشت و کسی را متوجه "خطری" که برای نخستین بار به صورت رسمی از سوی وزارت بهداشت مورد تایید قرار می‌گرفت، نکرد.

اما این خبر چه بود؟  رئیس اداره بهداشت پرتوهای وزارت بهداشت طی گفتوگویی به صورت رسمی نسبت به ضایعات و عوارض شدید  استفاده از لامپ‌های کم‌مصرف (لامپ‌های فلورسنت فشرده یا CFL) هشدار داد و از احتمال نشت "اشعه ماورای بنفش" و بخار جیوه از این نوع لامپ‌ اعلام خطر کرد و گفت: «در فرآیند تولید نور در لامپ‌های کم مصرف، 2 خطر مهم وجود دارد اول اینکه به هر علت از جمله کیفیت پایین لامپ، اندود نشدن کامل سطح لامپ با پودر فلورسنت یا هر دلیل دیگری، اشعه ماورا بنفش از لامپ نشت کند که بسیار خطرناک است و بیماری‌های پوستی و چشمی را برای افراد به دنبال دارد و تهدید دیگر مهم این لامپ‌ها استفاده از بخار جیوه است، جیوه یک فلز سنگین خطرناک است که نشت آن در محیط موجب بروز بیماری‌های عصبی می‌شود.»

بله؛ لامپ‌های کم‌مصرفی که در حدود 10 سال است استفاده و جایگزینی آن با سایر انواع لامپ‌ها از سوی مراجع رسمی توسط نهاد‌های دولتی و از طرق مختلف ترویج و توصیه می‌شود و حتی دولت برای تشویق مردم به استفاده از لامپ‌های کم‌مصرف توسط اقشار مختلف مردم، یارانه نیز در‌نظر گرفته و این نوع از لامپ‌ها با قیمتی پایین‌تر از قیمت تمام‌شده در اختیار مردم قرار می‌گیرد، عوارض مختلف جسمی و عصبی در پی دارد و در نهایت می‌تواند منجر به ایجاد سرطان در انسان شود.

اما امروز و پس از گذشت سال‌ها از مصرف گسترده این نوع از لامپ‌ها و جاگزینی کامل آن از سوی خانوار‌های ایرانی، به‌صورت رسمی آن هم از سوی وزارت بهداشت، اخبار تایید نشده پراکنده مبنی بر سرطان‌زا بودن این لامپ‌ها و سایر زیان‌های عمیق فیزیکی و عصبی ناشی از استفاده از لامپ‌های کم‌مصرف بر بدن انسان مورد تایید قرار گرفته است.

رئیس اداره بهداشت پرتوهای وزارت بهداشت در خبر مورد اشاره درباره چرایی سرطان‌زا بودن لامپ‌های کم‌مصرف با تاکید بر این نکته که این لامپ‌ها می‌توانند به علت "نشت اشعه ماورا بنفش" بیماری پوستی و چشمی به وجود ‌آورند تاکید دارد که بخار جیوه آن نیز می‌تواند موجب بروز بیماری‌های عصبی و عوارض شدید جسمی ‌شود.

حال باید از مسئولان محترم دولتی و وزات بهداشت پرسید آیا موضوع سرطان‌زا بودن استفاده از لامپ‌های کم‌مصرف و سایر مخاطرات جبران‌ناپذیر آن به تازگی از سوی این مسئولان محترم کشف و به اثبات رسیده که حالا و پس از یک دهه اصرار بر مصرف این لامپ‌ها و تحریک مردم به استفاده از آن باید نسبت عواقب خطرناک استفاده از آن هشدار داد؟!

آیا مدت زمان 10 سال برای اثرگذاری کامل و زیان‌بار لامپ‌های کم‌مصرف بر تمام اعضای خانوار‌هایی که به توصیه خردمندانه مسئولان فهیم دولتی از این نوع لامپ‌ها استفاده می‌کردند، زمان کمی است یا در طول این مدت، استفاده از این نوع لامپ‌ها هیچ اثر سوئی بر سلامت جسمی و روحی مردم این دیار نداشته است؟!

آیا صرفا می‌توان با توجیهات به ظاهر اقتصادی به صورت رسمی مروج کالاها و محصولاتی شد که جان و سلامت مردم را به مخاطره می اندازد و حتی برای تثبیت و تحریک هرچه بیشتر مردم به استفاده از این محصولان، یارانه نیز اختصاص داد که البته اگر هزینه‌هایی که در درازمدت برای درمان و سایر پیامدهای سوء استفاده از این نوع لامپ‌ها به مردم و کشور تحمیل می‌شود درنظر گرفته شود، چنین تصمیماتی حتی از جنبه اقتصادی نیز نمی‌تواند به‌صرفه و معقول باشد.

آیا نباید پیش از جایگزینی گسترده و ترویج استفاده از یک کالا، کار کارشناسی مختصری در خصوص جنبه‌های مختلف آن از حیث برخورداری از حداقل استاندارهای لازم برای سلامتی انسان صورت می‌گرفت؟

دیگر اینکه در طول سالیان اخیر بسیاری از کارشناسان امر در مراکز مختلف پژوهشی و تحقیقاتی آزاد و غیردولتی نسبت به عوارض و پیامدهای خطرناک استفاده از لامپ‌های کم‌مصرف هشدار داده بودند اما متولیان امر در وزارت بهداشت و سایر دستگاه‌های مرتبط نه تنها هیچ اقدامی برای جلوگیری از تولید و مصرف لامپ‌های کم‌مصرف در سطح کشور به عمل نیاوردند بلکه حتی از تایید رسمی عوارض آن نیز طفره رفتند.

اما حداقل انتظاری که در شرایط امروز از مسئولان دولتی به‌ویژ در وزارت بهداشت و وزارت صنایع وجود دارد این است که سریعا کالا و محصولات جایگزین مناسبی را برای لامپ‌های کم‌مصرف فعلی (لامپ‌های فلورسنت فشرده یا CFL) انتخاب و معرفی کنند که البته چند سالی است تکنولوژی‌های جایگزین مناسبی نیز برای این لامپ‌ها وارد بازار‌های جهانی و داخلی شده که از جمله می‌توان به لامپ‌های LED و LMD اشاره داشت که این نوع از لامپ‌ها در عین حالی که مصرف آنها از لامپ‌های کم‌مصرف فعلی نیز پایین‌تر(مصرفی پایین‌تر از 4 وات) است هیچ یک از عوارض و آثار سوء استفاده از لامپ‌های کم‌مصرف را نیز ندارند و البته انواع جدید این لامپ‌ها از نوردهی بسیار بالاتری نیز برخوردار است.
همچنین این مسئله باید سریعا در دستور کار هیئت دولت و وزارتخانه‌های مرتبط قرار گیرد و به‌صورت رسمی جلوی تولید و ورادات لامپ‌های کم‌مصرف گرفته شود و از سوی دیگر اطلاع‌رسانی صریح و شفافی به مردم از سوی متولیان و مسئولان امر درخصوص عوارض خطرناک استفاده از این لامپ‌ها صورت گیرد و هیچ کتمان‌کاری درباره اثرات خطرناک استفاده از آن انجام نشود.

در پایان باید بر این نکته تاکید داشت که سرعت عمل و اهتمام جدی مسئولان امر در این خصوص شاید بتواند اندکی از عواقب و پیامد‌های سوء این طرح غلط که مبدع و مروج آن خود دولت‌های حاکم (در طول یک دهه گذشته) بوده‌اند را جبران کند و پاسخی حداقلی به مطالبات و افکار عمومی جامعه باشد.

برگرفته از سایتhttp://www.mouood.org/mahdaviat/item/3824-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DA%98%D9%87%E2%80%8C-%D8%B1%D8%B3%D9%85%DB%8C-10-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%B3%D8%B1%D8%B7%D8%A7%D9%86%E2%80%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1.html


عکس نهج البلاغه


به امید روزی که آقا جان

قران وصحیفه فاطمیه روهم شما بیارید

خطبه شقشقیه امیر المومنین علیه السلام


            معروف به خطب غصب خلافت و علل شكيبايي امام(ع)

شاید برای برخی از كسانی كه طالب عدالتند و به امام عدل عشق می‌ورزند، این سؤال پیش آمده باشد كه چرا خلیفه برگزیده و وصيّ و جانشین پیامبر اكرم(ص)، همو كه در دفاع از حقّ مظلومان سرآمد همه جوانمردان عالم در طول تاریخ است، در پی احقاق حقّ بزرگی كه خیر كثیر آن متعلّق به همه جهان بزرگ اسلام بود، بر نیامد و با شكیبایی و صبری مثال زدنی سكوت كرد تا آنگاه كه غاصبان، افسار حكومت را با نهیب مرگ رها كردند و مولا ناچار از بیعت با مردمی شد كه به دست خود، سال‌ها با ستم و بدبختی بیعت ناجوانمردانه كرده بودند. جواب این سؤال را از خودش می‌شنویم كه از جان او برمی‌خیزد و لاجرم بر جان ما می‌نشیند!

امام(ع) فرمودند: آگاه باشید! به خدا سوگند! ابابكر، جامه خلافت را بر تن كرد؛ در حالی كه می‌دانست، جایگاه من در حكومت اسلامی، چون محور سنگ‌های آسیاب است. (كه بدون آن آسیاب حركت نمی‌كند) او می‌دانست كه سیل علوم از دامن كوهسار من جاری است و مرغان دور پرواز اندیشه‌ها به بلندای ارزش من نتوانند پرواز كرد. پس من ردای خلافت، رها كرده و دامن جمع نموده، از آن كناره‌گیری كردم و در این اندیشه بودم كه آیا با دست تنها برای گرفتن حقّ خود به پا خیزم؟ یا در این محیط خفقان‌زا و تاریكی كه به وجود آوردند، صبر پیشه سازم؟ كه پیران را فرسوده، جوانان را پیر و مردان با ایمان را تا قیامت و ملاقات پروردگار اندوهگین نگه می‌دارد، پس از ارزیابی درست، صبر و بردباری را خردمندانه‌تر دیدم، پس صبر كردم؛ در حالی كه گویا خار در چشم و استخوان در گلوی من مانده بود و با دیدگان خود می‌نگریستم كه میراث مرا به غارت می‌برند!بازی ابابكر با خلافت تا اینكه خلیفه اوّل، به راه خود رفت و خلافت را به پسر خطّاب سپرد. مرا با برادر جابر چه شباهتی است، من همه روز را در گرمای سوزان كار كردم و او راحت و آسوده در خانه بود!! شگفتا! ابابكر كه در حیات خود از مردم می‌خواست عذرش را بپذیرند، چگونه در هنگام مرگ، خلافت را به عقد دیگری درآورد؟ هر دو از شتر خلافت سخت دوشیدند و از حاصل آن بهره مند گردیدند. سرانجام اوّلیحكومت را به راهی درآورد و به دست كسی (عمر) سپرد، كه مجموعه‌ای از خشونت، سختگیری، اشتباه و پوزش‌طلبی بود. زمامدار مانند كسی است كه بر شتری سركش سوار است، اگر عنان محكم كشد، پرده‌های بینی حیوان پاره می‌شود و اگر آزادش گذارد، در پرتگاه سقوط می‌كند. سوگند به خدا! مردم در حكومت دومی، در ناراحتی و رنج مهمّی گرفتار آمده بودند و دچار دورویی‌ها و اعتراض‌ها شدند و من در این مدّت طولانی محنت‌زا و عذاب‌آور، چاره‌ای جز شكیبایی نداشتم، تا آنكه روزگار عمر هم سپری شد.سپس عمر خلافت را در گروهی قرار داد كه پنداشت من هم سنگ آنان می‌باشم!!، پناه به خدا از این شورا!، در كدام زمان من با اعضای شورا برابر بودم؟ كه هم اكنون مرا همانند آنها پندارند؟ و در صف آنها قرارم دهند؟ ناچار باز هم كوتاه آمدم و با آنان هماهنگ گردیدم، یكی از آنها با كینه‌ای كه از من داشت، روی برتافت و دیگری دامادش را بر حقیقت برتری داد و آن دو نفر دیگر كه زشت است آوردن نامشان شكوه از خلافت عثمان تا آنكه سومی به خلافت رسید، دو پهلویش از پرخوری باد كرده، همواره بین آشپزخانه و دستشویی سرگردان بود و خویشاوندان پدری او از بنی اميّه به پا خاستند و همراه او بیت المال را خوردند و بر باد دادند، چون شتر گرسنه‌ای كه به جان گیاه بهاری بیفتد، عثمان آن قدر اسراف كرد كه ریسمان بافته او باز شد و اعمال او مردم را برانگیخت و شكم بارگی او نابودش ساخت.

٭ ٭ ٭

فراوانی مردم چون یال‌های پرپشت كفتار بود، از هر طرف مرا احاطه كردند، تا آنكه نزدیك بود حسن و حسین(ع) لگدمال گردند و ردای من از دو طرف پاره شد، مردم چون گله های انبوه گوسفند مرا در میان گرفتند؛ امّا آنگاه كه به پا خواستم و حكومت را به دست گرفتم، جمعی پیمان شكستند و گروهی از اطاعت من سر باز زده، از دین خارج شدند و برخی از اطاعت حق سر برتافتند، گویا نشنیده بودند سخن خدای سبحان را كه می‌فرماید: «سرای آخرت را برای كسانی برگزیدیم كه خواهان سركشی و فساد در زمین نباشند و آینده از آن پرهیزكاران است» آری! به خدا آن را خوب شنیده و حفظ كرده بودند؛ امّا دنیا در دیده آنها زیبا نمود و زیور آن چشم‌هایشان را خیره كرد.مسؤلیت‌های اجتماعی سوگند به خدایی كه دانه را شكافت و جان را آفرید، اگر حضور فراوان بیعت‌كنندگان نبود و یاران، حجّت را بر من تمام نمی‌كردند و اگر خداوند از علماء عهد و پیمان نگرفته بود كه در برابر شكم بارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان، سكوت نكنند، مهار شتر خلافت را بر كوهان آن انداخته، رها می‌نمودم و آخر خلافت را به كاسه اوّل آن سیراب می‌كردم، آنگاه می‌دیدید كه دنیای شما نزد من، از آب بینی گوسفندی بی‌ارزش‌تر است.» گفتند: در این جا مردی از اهالی عراق بلند شد و نامه‌ای به دست امام(ع) داد و امام(ع) آن را مطالعه می‌فرمود، گفته شد مسائلی در آن بود كه می‌بایست جواب می‌دادند. وقتی خواندن نامه به پایان رسید، ابن عبّاس گفت یا امیرالمؤمنین! چه خوب بود سخن را از همانجا كه قطع شد، آغاز می‌كردید؟ امام(ع) فرمود: «هرگز! ای پسر عبّاس، شعله‌ای از آتش دل بود، زبانه كشید و فرو نشست».ابن عبّاس می‌گوید، به خدا سوگند! بر هیچ گفتاری مانند قطع شدن سخن امام(ع) این گونه اندوهناك نشدم كه امام نتوانست تا آنجا كه دوست دارد به سخن ادامه دهد.

برگرفته ازسایتhttp://www.mouood.org/component/k2/item/3729-%D8%AE%D8%B7%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D9%82%D8%B4%D9%82%D9%8A%D9%87.html

فدک ومیراث عایشه ملعونه

امیر المؤ منین علیه السلام به فاطمه علیها السلام فرمود: برو و میراث پدرت (فدك) را بگیر. فاطمه علیها السلام نزد ابوبكر آمد و گفت : میراث پدرم رسول خدا را كه به من تعلق دارد بده . ابوبكر گفت : پیامبران ارث نمی گذارند. فاطمه علیها السلام فرمود: آیا سلیمان برای داود ارث نگذارد؟
ابوبكر كه در برابر منطق محكم فاطمه علیها السلام عاجز ماند غضبناك شد و دوباره گفت : پیامبران ارث نمی گذارند. فاطمه علیها السلام فرمود: آیا زكریا (در قرآن) نگفت : فهب لی من لدنك ولیا یرثنی ویرث من آل یعقوب(فرزندی به من عطا فرما تا از من و آل یعقوب ارث برد). ابوبكر كه دوباره با دلیل محكم فاطمه علیها السلام روبرو شد بدون هیچ منطقی حرف خود را تكرار كرد و گفت : پیامبران ارث نمی گذارند. فاطمه علیها السلام فرمود: آیا در قرآن نیامده است یوصیكم اللّه فی اولادكم للذكر مثل حظ الا نثیین(خداوند درباره فرزندانتان سفارش كرده است كه پسر به اندازه دو دختر ارث می برد). ابوبكر دوباره حرف خود را تكرار كرد كه پیامبران ارث نمی گذارند! این سخن كه پیامبران ارث نمی گذارند را عایشه و حفصه همسران پیامبر صلی اللّه علیه و آله به آن حضرت نسبت داده اند. اتفاقا وقتی عثمان به خلافت رسید عایشه به او گفت : میراث مرا از رسول خدا بده . عثمان به او گفت : تو نگفتی رسول خدا صلی اللّه علیه و آله فرمود ما پیامبران چیزی به ارث نمی گذاریم و حق فاطمه را ضایع كردی ؟ من هم چیزی به تو نخواهم داد.

قصه هاي تربيتي چهارده معصوم (عليهم السلام) / محمد رضا اکبري

شیعه فاطمه سلام الله علیها

اینم برا محبین بی بی.بعد عزاداری این احادیث میچسبه.

 قَالَ رَجُلٌ لِامْرَأَتِهِ: اذْهَبِي إِلَى فَاطِمَةَ علیه السلام بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَسَلِيهَا عَنِّي، أَنَا مِنْ شِيعَتِكُمْ، أَوَ لَسْتُ مِنْ شِيعَتِكُمْ فَسَأَلَتْهَا، فَقَالَتْ علیها السلام: قُولِي لَهُ: إِنْ‏ كُنْتَ‏ تَعْمَلُ‏ بِمَا أَمَرْنَاكَ، وَ تَنْتَهِي عَمَّا زَجَرْنَاكَ عَنْهُ فَأَنْتَ مِنْ شِيعَتِنَا، وَ إِلَّا فَلَا.
فَرَجَعْتُ، فَأَخْبَرْتُهُ، فَقَالَ: يَا وَيْلِي- وَ مَنْ يَنْفَكُّ مِنَ الذُّنُوبِ وَ الْخَطَايَا، فَأَنَا إِذَنْ خَالِدٌ فِي النَّارِ، فَإِنَّ مَنْ لَيْسَ مِنْ شِيعَتِهِمْ فَهُوَ خَالِدٌ فِي النَّارِ. فَرَجَعَتِ الْمَرْأَةُ فَقَالَتْ لِفَاطِمَةَ علیها السلام مَا قَالَ لَهَا زَوْجُهَا. فَقَالَتْ فَاطِمَةُ علیها السلام : قُولِي لَهُ: لَيْسَ هَكَذَا [فَإِنَ‏] شِيعَتَنَا مِنْ خِيَارِ أَهْلِ الْجَنَّةِ، وَ كُلُّ مُحِبِّينَا وَ مُوَالِي أَوْلِيَائِنَا، وَ مُعَادِي أَعْدَائِنَا، وَ الْمُسَلِّمُ بِقَلْبِهِ وَ لِسَانِهِ لَنَا- لَيْسُوا مِنْ شِيعَتِنَا إِذَا خَالَفُوا أَوَامِرَنَا وَ نَوَاهِيَنَا- فِي سَائِرِ الْمُوبِقَاتِ، وَ هُمْ مَعَ ذَلِكَ فِي الْجَنَّةِ، وَ لَكِنْ بَعْدَ مَا يُطَهَّرُونَ مِنْ ذُنُوبِهِمْ بِالْبَلَايَا وَ الرَّزَايَا، أَوْ فِي عَرَصَاتِ الْقِيَامَةِ بِأَنْوَاعِ شَدَائِدِهَا، أَوْ فِي الطَّبَقِ الْأَعْلَى مِنْ جَهَنَّمَ بِعَذَابِهَا- إِلَى أَنْ نَسْتَنْقِذَهُمْ- بِحُبِّنَا- مِنْهَا، وَ نَنْقُلَهُمْ إِلَى حَضْرَتِنَا



البرهان في تفسير القرآن ؛ ج‏4 ؛ ص602-----التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام ؛ ؛ ص308----بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏65، ص: 155

مردی به همسرش گفت : نزد فاطمه علیها السلام دختر رسول خدا صلی اللّه علیه و آله برو و درباره من از او سوال كن كه آیا من شیعه شما هستم یا خیر؟ همسرش نزد فاطمه علیها السلام رفت و از او سوال كرد.

حضرت فرمود: به او بگو: ان كنت تعمل بما امر ناك وتنتهی عما زجرناك عنه فانت من شیعتنا و الا فلا. اگر به آنچه تو را امر كردیم عمل می كنی و از آنچه نهی كردیم پرهیز می كنی تو از شیعیان ما هستی و گرنه شیعه ما نیستی . زوجه آن مرد گوید: جواب فاطمه علیها السلام رابه شوهرم رساندم. او گفت : وای بر من چه كسی از گناهان و خطاها بدور است ! پس من در این صورت برای همیشه در جهنم هستم زیرا هر كسی از شیعیان آنها نباشد همیشه درآتش جهنم است . همسرش دوباره به خدمت فاطمه علیها السلام می رسد و سخن شوهرش را به آن حضرت می رساند. فاطمه علیها السلام می فرماید: به او بگو آنطور كه گمان كردی نیست ، شیعیان ما از بهترین افراد اهل بهشت هستند. و هر كس ما را دوست بدارد و دوستان ما را هم دوست بدارد و دشمن دشمنان ما باشد و با قلب و زبانش ایمان آورده است اگر مخالفت با امر و نهی ما كند شیعه ما نیست گرچه به بهشت می رود اما بعد از آنكه بوسیله بلاها و سختی ها از گناهانشان پاك شوند یا با انواع سختی ها در عرصه های قیامت و یا ورود در طبقه بالای جهنم كه عذاب می شوند پاك گردند آنگاه بخاطر محبتی كه به ما دارند از جهنم نجاتشان می دهیم و به نزد خود می بریم.
برگرفته از
قصه هاي تربيتي چهارده معصوم (عليهم السلام) / محمد رضا اکبري

با تشکر از جواد آقا بخاطر متن عربی

ستایش مختار در بیان اهل بیت(ع)

هیچ زن هاشمیه ‏اى از ما خاندان شانه به سر نزد و خضاب نگرفت تا آن موقعى که مختار سر قاتلین امام حسین را نزد ما فرستاد
سؤال: آیا مختار در روایات اهل بیت ستایش شده است؟
جواب: روایات زیادی از اهل بیت درباره مدح مختار آمده است، بعضی از آنها عبارتند از؛

۱. إبراهیم بن محمد الختلی قال: حدثنی أحمد بن إدریس القمی قال: حدثنی محمد بن أحمد قال: حدثنی الحسن بن علی الکوفی، عن العباس بن عامر، عن سیف بن عمیرة، عن جارود بن المنذر، عن أبی عبد الله(علیه السلام) قال: ما امتشطت فینا هاشمیة و لا اختضبت، حتى بعث إلینا المختار برءوس الذین قتلوا الحسین (علیه السلام).

امام باقر(علیه السلام) فرمود: هیچ زن هاشمیه ‏اى از ما خاندان شانه به سر نزد و خضاب نگرفت تا آن موقعى که مختار سر قاتلین امام حسین را نزد ما فرستاد.(۱)

۲. حمدویه قال: حدثنی یعقوب، عن ابن أبی عمیر، عن هشام بن المثنى، عن سدیر، عن أبی جعفر (علیه السلام) قال:لا تسبوا المختار، فإنه قتل قتلتنا، و طلب بثأرنا، و زوج أراملنا، و قسم فینا المال على العسرة.
امام محمّد باقر(علیه السلام) فرمود: مختار را دشنام ندهید. زیرا مختار قاتلین ما خاندان را کشت، براى ما خونخواهى کرد، بیوه زنان ما را شوهر داد و در موقع عسرت و تنگدستى در میان ما مال تقسیم نمود.(۲)
۳. محمد بن الحسن، و عثمان بن حامد قالا: حدثنا محمد بن یزداد، عن محمد بن الحسین، عن موسى بن یسار، عن عبد الله بن الزبیر، عن عبد الله بن شریک قال: دخلنا على أبی جعفر (علیه السلام)یوم النحر و هو متکئ، و قد أرسل إلى الحلاق فقعدت بین یدیه، إذ دخل علیه شیخ من أهل الکوفة فتناول یده لیقبلها فمنعه ثم قال: من أنت؟ قال: أنا أبو محمد الحکم بن المختار بن أبی عبیدة الثقفی - و کان متباعدا من أبی جعفر (علیه السلام)- فمد یده إلیه حتى کاد یقعده فی حجره بعد منعه یده ثم قال: أصلحک الله إن الناس قد أکثروا فی أبی و قالوا و القول و الله قولک قال: و أی شی‏ء یقولون؟ قال یقولون کذاب، و لا تأمرنی بشی‏ء إلا قبلته.

۳.فقال سبحان الله أخبرنی أبی و الله إن مهر أمی کان مما بعث به المختار. أ و لم یبن دورنا، و قتل قاتلینا، و طلب بدمائنا؟ رحمه الله، و أخبرنی و الله أبی أنه کان لیتم عند فاطمة بنت علی (علیه السلام) یمهد لها الفراش و یثنی لها الوسائد، و منها أصحاب الحدیث، رحم الله أباک رحم الله أباک، ما ترک لنا حقا عند أحد إلا طلبه، قتل قتلتنا، و طلب بدمائنا.

از عبد اللَّه بن شریک نقل می کنند که گفت: روز عید قربان ما به حضور امام محمّد باقر (علیه السلام) مشرف شدیم. حضرت باقر(علیه السلام) فرمود: یک سرتراش(سلمانی) نزد من بیاورید. من در مقابل آن بزرگوار نشسته بودم که دیدم پیرمردى از اهل کوفه بحضور آن حضرت آمد و دست امام باقر(علیه السلام) را گرفت که ببوسد.
ولى امام اجازه نداد. سپس حضرت باقر(علیه السلام) به او فرمود: تو کیستى؟ گفت: من حکم (بفتح حاء و کاف) ابن مختار بن ابو عبیده ثقفى هستم. امام باقر(علیه السلام) دست خود را کشید و او را - که با آن حضرت فاصله داشت - آورد و نزدیک خود جاى داد. وى به حضرت باقر گفت: خدا امور تو را اصلاح نماید مردم درباره پدرم قیل و قال‏هائى دارند. ولى به خدا قسم آنچه که تو بفرمائى حق همان است. امام باقر فرمود: چه می گویند؟ گفت: می گویند: مختار کذاب بود. ولى من هر چه شما بفرمائید قبول دارم.

امام محمّد باقر(علیه السلام) فرمود: سبحان اللَّه! به خدا قسم پدرم به من خبر داد که مهریه مادرم از آن چیزهائى بود که مختار فرستاد. آیا نه چنین است که مختار خانه‏هاى ما را بنا کرد؟ و دشمنان ما را کشت؟ خونهاى ما را مطالبه نمود؟ خدا او را رحمت کند. خدا پدرت را رحمت کند! خدا پدرت را بیامرزد که حق ما را نزد احدى نگذاشت. قاتلین ما را کشت و براى ما خون خواهى کرد.(۳)

۴. جبرئیل بن أحمد قال: حدثنی العبیدی قال: حدثنی علی بن أسباط، عن عبد الرحمن بن حماد، عن علی بن حزور، عن الأصبغ قال: رأیت المختار على فخذ أمیر المؤمنین (ع) و هو یمسح رأسه و یقول: یا کیس یا کیس.
از اصبغ بن نباته (بضم نون) روایت شده که گفت: من مختار را روى زانوى حضرت على بن ابى طالب (علیه السلام) دیدم. حضرت امیر دست بر سر مختار می کشید و می فرمود: اى زیرک! اى زیرک!(۴)

۵. حدثنی محمد بن مسعود قال: حدثنی أبو الحسن علی بن أبی علی الخزاعی قال: حدثنی خالد بن یزید العمری المکی قال: [حدثنی‏] الحسن بن زید بن علی بن الحسین قال: حدثنی عمر بن علی بن الحسین: إن علی بن الحسین (علیه السلام) لما أتی برأس عبید الله بن زیاد، و رأس عمر بن سعد فخر ساجدا و قال: الحمد لله الذی أدرک لی ثأری من أعدائی، و جزى الله المختار خیرا.

هنگامى که سر ابن زیاد و سر عمر ابن سعد را نزد حضرت على بن الحسین (امام سجاد علیه السلام ) آوردند آن حضرت خداى را سجده کرد و فرمود: سپاس مخصوص آن خدائى است که خون ما را از دشمنان طلب کرد. خدا به مختار جزاى خیر عطا فرماید(۵).(۶)
منابع
۱. رجال کشی، ص۱۲۷؛ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۴۴.
۲. رجال کشی، ص۱۲۵؛ بحارالانوار، ج۴۵، ص۳۴۳ و ۳۵۱.
۳. رجال کشی، ص۱۲۵؛ بحارالانوار، ج۴۵، ص۳۴۳ و ۳۵۱.
۴. رجال کشی، ص۱۲۷؛ بحارالانوار، ج۴۵، ص۳۴۴.
۵. رجال کشی، ص۱۲۷؛ بحارالانوار، ج۴۵، ص۳۴۴.
۶. معجم رجال حدیث، آیت الله سیدابو القاسم خویی، ج۱۸، ص ۹۴-

برگرفته از سایتhttp://www.ahlulbaytclub.com/ArticleDetail.aspx?ArdID=1166