شعرفاطمیه
آن که با خلقت تو هر چه که بود آورده
جبرئيلش به سجود تو سجود آورده
نه... غلط گفتم از آغاز خدا با نورت
نه فقط آن چه که بود، آن چه نبود آورده
سر سجاد? شب، ماه شب اول ماه
سر تعظيم به پيش تو فرود آورده
باد از خاک سر کوي تو سوغات سفر
يک بغل رايحه عنبر و عود آورده
مادر آب تويي و پدر خاک علي
آب و خاکي که گلم را به وجود آورده
چند قرني ست که مضمون بلند عمرت
شاعران را به سرِ گفت و شنود آورده
هيزم آورد در خان? تو کينه ولي
آتش فاجعه را چشم حسود آورده
اي که هم رنگ بلالت شده ديوار حرم
چه بلايي به سرت آتش و دود آورده
آه... خورشيد علي بادِ مخالف چندي ست
در حوالي رخت ابر کبود آورده
باعث سجده به دامان تو در علقمه شد
آن که بر فرق علمدار عمود آورده
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 14:14 توسط امیر
|